!...من و اون

تقدیم به کسی که نامش در بهار من/یادش در اندیشه من/عشقش در قلب من/کلامش در دفتر من/و دیدارش آرمان من است...

 دوباره شب ، دوباره تنهایی

و دوباره خودکاری که با همه ی ابر های عالم پر نمی شود !

دوباره شب ، دوباره یاد تو که این دل تنگ را بیدار نگاه داشته است

دوباره شب ، دوباره تنهایی ، دوباره سکوت ،

و دوباره من

و یک دنیا بدون تو...

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٥ آذر ۱۳٩٠ساعت ٩:٤٢ ‎ب.ظ توسط یاسی نظرات () |

روزت مبارک بابایه گلم

عاشقتم بابا میدونم خیلی اذیتت کردم اما به خدا میپرستمت از خدا میخام همیشه سایه ی شما و مامان روسرمون باشه.عاشقتونمماچ

نوشته شده در پنجشنبه ٢٦ خرداد ۱۳٩٠ساعت ۱:٠٠ ‎ق.ظ توسط یاسی نظرات () |

لیله‌الرغائب است، مراقب آرزوهایت باش

کوچک که بودی برای داشتن بهترین اسباب بازی‌های دنیا دعا می‌کردی. برای خانه‌ای پر از خوراکی، برای کمی بیشتر تاپ سواری... یادت هست؟

کوچک که بودی برای داشتن بهترین اسباب بازی های دنیا دعا می کردی.برای خانه ای پر از خوراکی ،برای کمی بیشتر تاپ سواری ...یادت هست؟بزرگ تر که شدی آرزو برایت قبول شدن امتحان و دانشگاه رفتن،کار و در آمد بود.به یاد داری؟ امروز هم... نمی دانم.نمی دانم دنیای آرزوهایت امروز تا کجا فکر می کند و دلداده کدام آیین است،نمی دانم حواس دلت امروز زمام دار چه کسانی است ..تا کجا تقوا دارد و چقدر مهربان است....اما لیلةالرغائب را مراقب آرزوهایت باش...
ر
اه آسمان، خدا، اجابت، بخشش شاید در نظرت سخت بیاید.طولانی. دست نیافتنی. اما امشب که عاشق شوی پیاده هم می شود تمام آن مسیر طولانی را ساده به پایان رساند بی هیچ سخنی از رنج و کم طاقتی بندگان. می شود کوله بار دنیا را هر قدر هم سنگین از شانه هایت پایین بکشی تا دل کوچکت را به بی کران  آسمان گره بزنی، برای ثانیه ای خدا...

امشب از هر کجای این دنیای بزرگ که در بزنی، صاحبخانه برای استقبال می آید.با طبقی از آرزوهایی که می خواهی...امشب ..لیلة الرغائب ...مراقب آرزوهایت باش...

ضیافت اولین شب جمعه رجب، لیلة الرغائب، خواب خیلی ها و آرزوی مردمان بسیاری را تعبیر کرده. به خیال مردمان بسیاری رنگ واقعیت رسانده.خیلی از مردم برای رسیدن به حاجت های خود دست به دامان این شب می شوند،به ضمانت یک سال انتظار...

تا چند سال پیش خیلی از ما این وعده گاه را نمی شناختیم .وعده گاهی که خدا در آن بردبار است به گناهکار ترین بندگان،وعده گاهی که باید امیدوار تر از پیش باشی به استجابت،آنجا که برای هر چه بخواهی مختاری و خدا به تمام آنچه می گویی شنوا تر از پیش منتظر است...

امشب چه سیاه باشی و چه سپید،هر چه قدر که نا امید،هر چه که بخواهی از خدا ،امیدوار باش به اجابت...

امشب اعانت جستن به فضل و کرمش برای آنکه امید دارد،مباح است...

امشب تمام فرشته ها از ثلث شب که بگذرد در میان کعبه به خدا برای بخشش بندگان روزه دار رجب دعا می کنند...

لیلة الرغائب تو مختاری برای انتخاب آنچه می خواهی،برای داشتن گوشه ای از تقدیری که آرزویش داری، برای آنچه می خواهی باشی...  

شاید این شب در آیین های مردم دیگر،در کریسمس، انتظار بودا و روزهای دیگر مردمان دیگر تجلی کوچکی داشته باشد اما مقایسه در رتبه و منزلت،در ارج و بندگی بی حساب پای خودت...

گریزی به اعمال این شب و نیم نگاهی به دعا ها و معانی درد دلت با خدا می ارزد به تجربه حس گوش دادن کسی به تمام آنچه می خواهی ،بیشتر از همیشه و هر روز...می ارزد به یک دل سیر دعا...به لذت گفتن یک طومار آرزو... 

امشب می شود خیلی چیزها از خدا خواست. دنیا و آخرت را، ثروت و تملک را ،بندگی،قدرت،گذشت،آرامش و ... خودخودخود خدا را...

نوشته شده در پنجشنبه ۱٩ خرداد ۱۳٩٠ساعت ٧:٥٦ ‎ب.ظ توسط یاسی نظرات () |

 

ای که می پرسی نشان عشق چیست ؛ عشق چیزی جز ظهور مهر نیست


عشق یعنی مهر بی چون وچرا ؛ عشق یعنی کوشش بی ادعا


عشق یعنی مهر بی اما ، اگر ؛ عشق یعنی رفتن با پای و سر
عشق یعنی دل تپیدن بهر دوست ؛ عشق یعنی جان من قربان اوست
عشق یعنی خواندن از چشمان او ؛ حرفهای دل بدون گفتگو
عشق یعنی عاشق بی زحمتی ؛ عشق یعنی بوسه بی شهوتی

عشق ، یار مهربان زندگی ؛ بادبان و نردبان زندگی
عشق یعنی دشت گلکاری شده ؛ در کویری چشمه ای جاری شده


یک شقایق در میان دشت خار ؛ باور امکان با یک گل بهار
در خزانی برگریز و زرد وسخت ؛ عشق تاب آخرین برگ درخت


عشق یعنی روح را آراستن ؛ بی شمار افتادن و برخاستن

نوشته شده در چهارشنبه ۱۸ خرداد ۱۳٩٠ساعت ٧:٠۸ ‎ب.ظ توسط یاسی نظرات () |

 

چه کسی‌ گفته که از دل‌ برود هر آن که از دیده برفت؟
آن که را راه به دل‌ یافته است ، دیده را لازم نیست
خانه اش در یاد است، در قلب است ، در جان است
شاید او کاین سخن را گفته ،بی‌ خبر است ,دیده که منزل نیست
گیریم فاصله ای‌‌ هست میان ما و او ، چه اهمیت دارد
......وقتی‌ ، یاد ما از یادش لحظه‌ای غافل نیست....

پ.ن:باور نمیکنم....

نوشته شده در دوشنبه ٢ خرداد ۱۳٩٠ساعت ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ توسط یاسی نظرات () |

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٧ اسفند ۱۳۸٩ساعت ٢:۳۱ ‎ب.ظ توسط یاسی نظرات () |

سلام

امروز ١٣ اسفنده و فک میکنم فقط ٢ هفته تا عید نوروز و بهار مونده اما انگار آسمونه تهران تازه یادش اومده که زمستونه و باید برف بیاد!!!

داره برف میاد ٢ روزه اما الان دیگه اوجشه همه جا سفید شده خیلی قشنگه...

خدایا ممنون از این همه زیبایی...

عشقم دلم برات تنگه کاش بودی تا باهم برف بازی میکردیم...

پ.ن:خدا کنه برفش بمونه لااقل چند روز!!!

پ.ن٢:تویه بهمنم برفه خوبی اومد اما این به نظرم یه چی دیگس

نوشته شده در جمعه ۱۳ اسفند ۱۳۸٩ساعت ۱:٠٠ ‎ق.ظ توسط یاسی نظرات () |

تنها

غمگین

نشسته با ماه

در خلوت ساکت شبانگاه

اشکی به رخم دوید ناگاه

روی تو شکفت در سرشکم

دیدم که هنوز عاشقم....آه

*فریدون مشیری*

نوشته شده در یکشنبه ۸ اسفند ۱۳۸٩ساعت ۱٠:٠٤ ‎ب.ظ توسط یاسی نظرات () |